محمد رضا واليزاده معجزى
391
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
او به مردم تحميل نيت كرده مىگفت : " قيام من براى باز كردن زنجير مشروطه از دستوپاى ايرانيان است و مىخواهد ديو قهار آزادى را از خاك مقدس وطن براند و ايران را از لوث نكبت آن رهانيده فرشته استبداد را به مقر و مأمن اصلى خود بازگرداند . " واقعا اين شاهزاده خيلى زرنگ بود كه براى مرگ حكومت استبداد كه به گمان وى ايران در سايهء آن رشك بهشت برين بود ، اينطور نوحهسرايى كند . شاهد بر مطالب فوق متن تلگرافهايى است كه در اين زمينه به مجلس مخابره كرده و نامههايى كه براى استمالت و دعوت امير افخم همدانى كه سابقا از او كدورتى در دل داشت ، « 1 » نوشته كه در فصل بعدى آنها را تماما نقل خواهيم كرد و اينجا حاجت به آوردن آنها نيست ، ولى براى اثبات گفتههاى خويش چند فراز از آن نامه را ذيلا مىآوريم : « من به ايران نيامدهام كه هواى و هوس برانم يا بر خلاف آن عهدى كه با خداى خود بستهام با اين همه تأييدات فائقه با كسى غرضرانى كنم . حاشا و كلا . من يك نفر ضعيف خادم دولت و ملت هستم . هيچ مقصودى ندارم جز اينكه دولت و ملت هلاك شده را زنده كنم و مخلوق خدا را نگذارم بيش از اين از روى جهالت همديگر را تمام كنند . شاهد مدعا هم تلگرافى است كه به مجلس دارالشوراى ملى كردهام » . اين بود نمونهاى از افكار شاهزاده كه مىخواست ملت مرده ايران را كه سهم مهلك مشروطه او را ميرانده بود ، با تزريق نوشداروى حياتبخش استبداد زنده سازد و كس نبود كه آن موقع در پاسخ اين گزافهها به شاهزاده بگويد : حضرت و الا مگر بدبختىهاى ملت ايران را غير از پدران تاجدار تو و افكار منحط آنان چه كس ديگرى به بار آورده است ؟ ! اگر خاندان شما تا اين پايه به فكر ترقى و تعالى و تأمين رفاه و سعادت ملت ايران بودند چرا در طى دهها سال سلطنت و حكومت مطلقه با آن اختيارات و اقتدارات نامحدود گامى به نفع آنان بر نداشتند و غير از فقر و فلاكت و عقبماندگى و جهالت و تسلط اجانب و از دست دادن نيمى از خاك كشور خاطره ديگرى از آنان باقى نماند و اگر احيانا رجال بزرگى مانند ميرزا تقى خان اميركبير قد مردانگى برافراشته و دامن همت به كمر زده تا ملت ايران را به اوج ترقى و سعادت سوق دهند ، با كمال ناجوانمردى و حيله و تزوير آنها را از ميان برداشته و داغ مرگ آنان را براى هميشه به گوشه جگر ملت نجيب ايران گذاشتند .
--> ( 1 ) . منظور قيام بعدى سالار الدوله است كه قريبا داستان آن شروع مىشود و الا در قيام اول كه اينك به پايان آن رسيديم ، همانطور كه مكرر نوشتهايم ، سالار الدوله تظاهر به جانبدارى از رژيم مشروطه مىكرد و مىخواست در زير ماسك مشروطهطلبى آزادىخواهان را فريب دهد .